محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
471
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
فصل چهارم دورهء آخر و آثار برجاى مانده 1 مملكت غرناطه از اوايل قرن نهم هجرى - پس از پشت سر نهادن آن دو دوره كه از آن سخن گفتيم - روى به دورهء آخر نهاد . غرناطه استقرار يافته بود . در اواخر قرن هشتم و اوايل قرن نهم آن صلح و آرامش نسبى كه روزگارى چند از آن متمتع بود اندك اندك به پايان مىرسيد و اينجا و آنجا نشانههاى شورشها و انقلابات داخلى نمودار مىگرديد . از جمله صلح نيمبندى كه از اواسط قرن نهم هجرى ( قرن پانزدهم ميلادى ) ميان غرناطه و اسپانياى مسيحى برقرار شده بود روى به زوال مىنهاد و دشمن براى وارد آوردن آخرين ضربه خود را مهيا مىداشت . در چنين افق تيرهاى جنبش فكرى را چندان مجال شكوفايى نيست ازاينرو در ميادين انديشه و ادب در اندلس محتضر چندان فراخنايى به چشم نمىخورد . شمار متفكرين و ادبا اندك است و آنان نيز پراكنده و دور از يكديگر . يكى از كسانى كه در اين عصر ظهور كرد على بن عاصم شاعر سلطان يوسف ثانى است . او در سال 793 ه / 1391 م متولد شد و مجموعه شعرى از او باقى است « 1 » . ديگر قاضى ابو بكر محمد بن عاصم القيسى غرناطى است . او بزرگترين شخصيتى
--> ( 1 ) . بروكلمان كتاب ياد شده ج 2 / ص 259 .